میمیرم برات...
نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات 
رفتی از برم
نمیدونستیکه دلم بسته به ساز صدات 
آرزومه که نمیدوستی میمیرمبرات
عاشقم هنوز نمی خواستم تا بمونی وبسازی به ساز دلم
گفتی من میرم نمی خواستی بری تا فرداها یار خوشگلم
بروکه راهی نیست تا فرداها یار خوشگلم
سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک وتنها تا یک شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امیدو خسته توبازم غروب
نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکیه من تو حروم بشی
نمیخوام ازت مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی میخوام آرزوم بشی
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:4 توسط نیلوفر
|
