تبليغاتX
نیلوفرانه

نیلوفرانه

(صمیمی×بی ریا×مهربان)

HOMEPAGE

E-MAIL

 خدايا با من قهري ...!!!
بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است ...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
-  بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان ...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و منو صدا بزن ...
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مي پرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله ...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم .....

بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد .....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است ...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد ...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست ...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است ...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود ...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 19:15 توسط نیلوفر |

JavaScript Codes