به خارزار جهان گل به دامنم با عشق در این سیاهی و سردی بسان آتشگاه همین نه جان به ره دوست میفشانم شاد به دست بسته ام ای مهربان نگاه نکن دوای درد بشر یک کلام باشد و بس
صفای روی تو تقدیم میکنم با عشق
همیشه گرمم همواره روشنم با عشق
به جان دوست که غمخوار دشمنم با عشق
که بیستون را از پا در افکنم با عشق
که من برای تو فریاد میزنم : با عشق

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:28 توسط نیلوفر
|
