ساقیا بده جامی زان شراب روحانی طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم بی وفا نگار من می کند به کار من دین و دل به یک دیدن باختیم خرسندیم خانه ی دل مارا از کرم عمارت کن ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید شیخ بهایی
تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی
این همه پریشانی بر سر پریشانی
خنده های زیر لب عشوه های پنهانی
در قمار عشق ایدل کی بود پشیمانی
پیش از اینکه این خانه رو نهد به ویرانی
بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:8 توسط نیلوفر
|
