من به من گفتي خداحافظ و
بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري شد ! غم تلخي ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود، چرا با غم خداحافظ ؟ تو كه گلبوته هاي شعر شادم را ز باران نگاهت بارور كردي ! تو كه جان خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي ! تو كه افسانه با عشق بودن را از كتاب زندگي خواندي ! تو كه بذر محبت را در دشت سينه مشتاقم افشاندي ! چرا با غم خداحافظ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 20:55 توسط نیلوفر
|
